کجاست خانه ی باد ؟

درخواست حذف این مطلب


هر سال زمستان به این روز که می رسم فکر می کنم اگر یاسش از صبوری روحش وسیع تر نشده بود هنوز زنده بود ، هنوز زنده بود ، هنوز زنده بود و شاید می شد صدای شعر خواندنش را و آن طرز دلچسب خندیدنش را از نزدیک می دیدم .دریغا آن پریشا دخت شعر آدمیزادان نهان شد رفت

مثل امروز چشم هایش را بست ، آن ها داشتند فکر می د کجا پیشانی خونی اش را خاک کنند . فکر د ، حرف ها و حدیث ها گفته شد اینبار رفته بود و نمی شنید . سر آ بیست و شش بهمن ماه ،جسم نازک بال ِ سرد اما پر حر را خاک ظهیر ال ه با عشق و احترام به خود پذیرفت .

ظهیر ال ه که می روی آن نام و آن سنگ با همه ی نامها و سنگ ها توفیر دارد . در اطراف آن سنگ هوای گیس های آشفته ی زنی است که عاشقانه دوستش دارم همو که درخت کوچکش به باد عاشق بود به باد بی سامان ...